تبليغاتX
بانو مارپل
شنبه 1385/04/31
تصوير فاجعه
اين تصوير واقعي است

 

پ.ن:من و تو  و ما در روزمرگي امان آيا لحظه اي به چنين فاجعه اي مي انديشيم؟

+ بانو مارپل>> 11:33
سه شنبه 1385/04/27
ظلم در هر خاكي جوانه مي زند

وقتي خدا زمين را آفريد ،زيباترين سرزمين را با كوه هاي بلند و درختان سرسبز مهد طلوع پيامبرانش قرار داد.

 

مردمان نيكو در آن متولد شدند و پيام انسان شدن در همه ي ادوار را به ديگر خاك هاي ناپاك بردند.بشر رشد كرد و رشد كرد و خاك ها هم نا پاك تر و نا پاك تر شدند.

 

مشيت الهي بر اين قرار گرفت كه جهالت مشتي هم وطن دست هاي بيگانه اي را به خاك مقدسش آلوده كندو ناگهان همسايه ي ندار ديروزي شد صاحب خانه ي پر ادعاي امروزي. بشر كمر به قتل هم نوعانش زد.

 

ديكتاتوري در آن سوي آب هاي راين فاجعه ي هالوكاست را به بار آورد و قربانيان برا ي تلافي نوار غزه را تكه تكه كردند.

 

خدا خليفه اي بر روي زمين قرار داد تا هنرمندي خالقش را بياموزد اما  شاگرد ناخلف جنايت را خلق كرد.

 

زمين خدا عروس هم داشت كه امشب در حجله به خون نشسته است.

 

بازي هاي ديگري هم پشت پرده هست.

 

مشتي مترسك و ذغل كار آمده اند تا  از اين آب گل آلود ماهي بگيرند.

 

 مردي در مهد دنياي مدرن(بوش) كه مدعي پايمال حق همسايه شده است ،عجيب ابن ديكتاتور احساس عدالت مي كند.

ديگري در عروس دنيا (لبنان) ادعاي برادري مي كند و گروگان گيري مسخره اي به راه مي اندازد تا جان هزاران بي گناه را قرباني كند.

اينجا هم در وطن من (ايران)  فريادهاي هم دردي از هر كاخ و ويرانه اي برخاسته است غافل از اينكه كودك امشب سرزمينم سر گرسنه بر زمين مي گذارد.

 

خسته ام از هر آنچه كه فريب است و گاه چنان از  انسان بودن خود شرمسار!

 

قصه هم چنان ادامه دارد تا هر زمان كه بشر به خوي حيوا ني اش روي آورد.فرقي نمي كند كه مليتش چه باشد ،در هر خاكي ظلم جوانه مي زند.

 

فلسطين

 

 

 

پ.ن۱: از چنين واقعه اي كه پيش رويت اتفاق مي افتد به راحتي مگذر .

اينجا (كرخت و بي عار مشو) مي تواني اطلاعات جامع تري كسب كني.

 

پ.ن ۲: ديروز فلسطين و عراق ،امروز لبنان و شايد ...فردا ايران!

+ بانو مارپل>> 23:11
یکشنبه 1385/04/25
مادر
هر روز مي گذشت از اين زير پله ها

آهسته تا به هم نزند خواب ناز من

امروز هم گذشت

در باز و بسته شد

با پشت خم از اين بغل كوچه مي رود

چادر نماز فلفلي انداخته به سر

كفش چروك خورده و جوراب وصله دار

او فكر بچه هاست

هر جا شده هويج هم امروز مي خرد

بيچاره پيرزن،همه برف است كوچه ها

                                        مادرـشعر از شهريار

 

پ .ن:ادامه شعر آنقدر غمناك است كه ترجيح مي دهم در چنين روزي نگويمش...

مادرمن ،مادر تو و همه مادرهاي دنيا چه آنها كه هستند چه آنها كه رفته ا ند..

روزشان مبارك

 

                                                 

+ بانو مارپل>> 16:1
پنجشنبه 1385/04/22
كوهستان سرد(فیلم)

 

بعد از مدت ها فيلمي ديدم كه بغض هاي دلتنگي ام را شكست .

بي بهانه براي همه ي بهانه هاي قشنگ گريستم.

دوست دارم باور كنم كه معجزه ي عشق ديگر فقط در فيلم هاي اسكاري نيست.

قرار هم نيست تايتانيكي به آن عظمت غرق شود تا داستان عاشقانه اي ساخته شود.

 

عشقي كه با فاصله ها كمرنگ نشود،

عشقي كه در لحظه اتفاق بيافتد

عشقي كه به نگاهي پايبند بماند

عشقي كه به اولين وآخرين لحظه وصال وفادار بماند

عشقي كه با طبقه افراد بيگانه باشد

 

سپيده دمان در راه است و من هم چنان به مذهب عشق معتقد!

 

"هر چيزي را كه از دست مي ديم ديگه پس داده نمي شه

 زمين التيام نمي يابد

 خون بسياري ست

 قلب شفا نمي يابد

تنها كاري كه مي توانيم بكنيم ،صلح با گذشته است

و از آن ياد بگيريم"

 _ ديالوگ نيكل كيدمن در انتهاي فيلم_

 

 

+ بانو مارپل>> 4:22
یکشنبه 1385/04/18
64 مقدس
عاقبت چه مي شود؟

 

شصت و چهارمین بازی جام جهانی ۲۰۰۶ ...چه کسی امشب جام را در آغوش می گیرد؟

دوست دارم این جام با همه ی خاطرات خوب و  بدش ِایرانی که ناامیدمان کرد ِبرزیلی که در بهت همگان حذف شد ِآرژانتینی که با اشک از او خداحافظی کردیم ِ هلندی که مردانه با پرتغال جنگید ِ غنایی که شگفتی شد  ِایتالیایی که پرشکوه آلمان را کنار زد ِآلمانی که با لبخند برنز بر گردن انداخت ُ...با قهرمانی تیم محبوبم پایان پذیرد...همیشه فریاد می زنم :روم آبی دوستت دارم!

پ.ن:عدد ۶۴ خاطرات خوب روزهای دانشجویی را دارد ...آن کوچه که از پشت بلوغ سر در می آورد و به سمت گل تنهایی می پیچیدی و جایی که پرهای صداقت  آبی ست و از او می پرسیدی که

                                       "خانه ی دوست کجاست؟"

 

+ بانو مارپل>> 19:10
پنجشنبه 1385/04/15
گردش (داستانك)

 

جودي كوچوك گيس هاي قرمزش را با ربان سفيد مي بندد.

دامن كوتاه چهار خانه اش را مرتب مي كند و جوراب نازك ابريشمي اش را به پا مي كند._همان كه جوليا چشم ديدنش را ندارد_

حالا به صحبت هاي سالي مهربان هم ديگر اهميت نمي دهد.

نسشته است كنارپنجره  وبه عكس "بابا لنگ دراز"خيره شده است.

شايد مثل يك رويا سايه بابا لنگ دراز بر ديوار اتاقش بيافتد و او را در اين عصر دلپذير به گردش ببرد.

 

بابا لنگ درازجودي آبوت

+ بانو مارپل>> 13:59
چهارشنبه 1385/04/14
روم آبي دوستت داريم

 

 

جام بي رويا با حذف غم انگيز آرژانتين در آخرين دقايق جدال ديدني به تحقق افسانه شيرين ايتاليايي ها پيوست.

 

دل پيرو ديگر يك قهرمان ناكام نيست

 

 ژرمن ها حتي در شكست تلخ دو دقيقه اي كه زحمت يك ماهه را به باد داد غرورشان نشكست.

خوشا به حال ملتي كه در اوج گريه براي بازيكنانش دست شادي مي زند.آلمان در نظر ملتش قهرمان جام شد.

 

آلمان در نظر ملتش قهرمان است

 

 

همه ي دنيا بايد از اسطوره ي بازي ايتايا _آلمان نيمه نهايي 2006 درس ها بياموزند.

 

+ بانو مارپل>> 2:26
سه شنبه 1385/04/13
تقویم های دروغ(جامعه)

تقويم ها براي آن هستند كه ما غفلت زدگي امان را جبران كنيم.من يكي كه خيلي حرف بدهكارم ولي چند تا سالروز مهم در روزهاي گذشته داشتيم كه اگر از كنار آنها به سادگي بگذرم ،كيبردم ورم مي كند.

 

 هفتم تير سالروز حادثه ي بمباران شيميايي  سردشت بود..خواهر خوانده ي هيروشما مي خوانندش.ماجرايش را مي داني يا نه ...خب جاي سرزنش ندارد چراكه فاجعه از من و تو پنهانش كرده اند .ايراني ها خداي اسم گذاشتن روي روزها هستند اما وقتي خودشان در جايي همين خاك  كمي دورتر از دنياي من و تو حادثه به بار مي آورند سكوت مي كنند وحتي اجازه نمي دهند كه كسي براي صداقت تاريخ ثبتش كند.به اینجا برو تا عمق اين ظلم را دريابي...آدم ها هی تاول زدند و نمردند...

 

 

 

 عکس از هفته نامه همشهری جوان  برداشته شده است.

...حالا هروقت در خبرها مي گويند كه ايران به مردم جنگ زده ي فلسطين و عراق و لبنان و ...كمك كرد نمي دانم چرا احساس خفگي مي كنم...

 

دهم تير به تعبيري پنجم جمادي الثاني سالروز مرگ "مولانا جلال الدين محمد بلخي رومي"ملقب به "مولوي" بود.

بشنو از ني چون حكايت مي كند                 وز جدايي ها حكايت مي كند

كز نيستان تا مرا ببريده اند                       از نفيرم مرد و زن ناليده اند

 

بيت هاي آغازين مثنوي معنوي ست كه حداقل در دبريستان يك بار خوانديمش.اينكه مثنوي تنها كتابي ست كه به جاي حمد و ستايش خداوند هجده بيت ني نامه دارد كه هر بي ذوقي را سر حال مي آورد.

پيشترها هروقت كسي را مي ديدم كه مثنوي مي خواند چنان غبطه اي به او مي خوردم كه بيا و ببين كه عجب آدم روشن فكر و برزگي ست .يك بار دو سال پيش با شهره آغداشلو _تنها بازيگر ايراني نامزد جايزه اسكار شد_ مصاحبه مي كردند در اين شبكه هاي غير مجاز!!! وقتي بهش گفتند چه شعري مي خواني ،گفت :"رومي"...بعد با همان خنده ي دلنشين گفت:"شيفته ي اشعارش هستم و به هرزباني هم كه ترجمه شده دلنشين و پر معني ست...من رازهاي زندگيم را با حكايت ها مثنوي عجين مي بينم"

همان جا به خودم لرزيدم كه كسي در اوج يك زندگي مدرن آمريكايي با شغل پر جذبه اي مثل بازيگري مولوي را مي شناسد و از اشعارش الهام مي گيرد.

شايد آنقدر از مولانا براي خودمان غول ساختيم كه نمي توانيم سر وقتش برويم.همه بلديم كه شاهنامه طي 30سال سروده شده ولي نمي دانيم كه مثنوي در 6 جلد در 21 سال سروده شده.از شاعران قديم فقط حافظ كمي خوش شانس بوده البته اگر او هم مطمئنا  مي ديد كه اين روزها چه بازار داغ فالي  از اشعارش درست كرده اند ،از سرودن آن همه غزل پشيمان مي شد.

 

هيچ كداممان هم نه استاد دانشگاه نه محقق نه اهل مطالعه و شاعر و نويسنده ككمان نگزيد كه در فهرست اشخاص برتر دنيا مولانارا ايراني ثبت نكردند.در خبرها نوشتند و خوانديم سرقت ادبي از نوع شخصيت ادبي!

ولي آن روز در اخبار ساعت 14 هيچ پيام اعتراضي از هيچ مرجع عالي قدر كشوري و لشگري خوانده نشد.

حالا در سال 2006 كه از طرف يونسكو سال مولانا اعلام شده است ،از او به عنوان شاعري ترك زبان كه در آذربايجان (بلخ) مي زيسته ،ياد مي شود...اين فاجعه هم كمتر از فاجعه ي بالايي نيست...حتي شايد اندوهناك تر!

 

سهم مولانا از ملت ايران فقط گوشه ي خاك خورده ي سال نامه هاست ... 

 

+ بانو مارپل>> 18:5
یکشنبه 1385/04/11
The Snows of New York

The Snows of New York

by Chris de Burgh (co-written with Albert Hammond)  
Year Released: 1994
 
I can see you now by the light of the dawn,
And the sun is rising slow,
We have talked all night, and I can't talk anymore,
But I must stay and you must go;
 
You have always been such a good friend to me,
Through the thunder and the rain,
And when you're feeling lost in the snows of New York,
Lift your heart and think of me;
 
There are those who fail, there are those who fall,
There are those who will never win,
Then there are those who fight for the things they believe,
And these are men like you and me;
 
In my dream we walked, you and I to the shore
Leaving footprints by the sea,
And when there was just one set of prints in the sand,
That was when you carried me;
 
You have always been such a good friend to me,
Through the thunder and the rain,
And when you're feeling lost in the snows of New York,
Lift your heart and think of me;
 
When you're feeling lost in the snows of New York,
Lift your heart and think of me,
Lift your heart and think of me.
  
پ.ن: گاه در یک ترانه دور می توانی نزدیک ترین احساس یک رابطه ی قشنگ را دریابی.
+ بانو مارپل>> 18:36
جمعه 1385/04/09
اگر امثال نیک نباشند...(جامعه)
یک ایمیل دریافت کردم که خیلی به هم ریختم.برای همه دوستانم در یاهومی فرستم.

نیک عزیز کاری جز اینکه درباره شهامت تو در زندگی در بلاگم بنویسم کار دیگری نمی توانم بکنم.هرچند می دانم تو به من و امثال من احتیاجی نداری.تبریک قهرمان!

صاحب اين عكس مثل همه ما حق زندگي دارد.

 

در زندگي به سمت مستقيم و راست پيش برو ... هميشه و در هر راهي.
 
من نيك ژوويسك هستم . گواه خداوند هستم براي لمس هزاران قلب در دنيا!بدون هيچ دست و پاي
متولد شدم در حالي كه پزشكان هيچ تجربه پزشكي براي اين " نقص مادرزادي " نداشنتد، همانطور
كه تصور مي كنيد با موانع و چالشهاي بسياري روبه رو بوده ام.
 
" هر زمان با ناملايمات متعدد روبه رو مي شويد ، با مسرت رفتار كنيد "
( آيه اي در انجيل)
 
در شمارش دردها و سختي هايم آيا جايي براي شادي و مسرت مي ماند ؟زماني كه پدر و مادرم مسيحي
بودندو پدرم كشيش كليسايمان ، آنها اين آيه را خوب مي شناختند . اگر چه ، در يك روز صبح 4 دسامبر
1982 در ملبورن( استراليا) " پروردگارا تو را سپاس" تنها كلماتي بود كه مي توان از آنها شنيد .
اولين فرزند پسري آنها بدون دست و پا متولد شد ! هيچ هشداري كه آمادگي آنها را در برداشته باشد
وجود نداشت .پزشكان از اينكه هيچ پاسخي براي آن نداشتند در حيرت بودند!! هنوز هيچ دليل پزشكي
دال بر چرايي اين اتفاق وجود ندارد و نيك در حال حاضر برادر و خواهري دارد كه مانند هر نوزاد
معمولي ديگري بدنيا آمدند.
تمام عالم مسيحيت از تولد من افسوس مي خوردند و والدينم كه بسيار گيج و مبهوت از من بودند .
هر كسي مي پرسيد " اگر خداوند ، خداي عشق است " ، پس چرا خدا مي بايستي اجازه دهد
چنين اتفاق بدي نه براي هر كس ديگر ، بلكه براي مسيحيان ايثار گر افتد ؟ پدرم تصور
مي كرد من براي ساليان طولاني زنده نخواهم ماند ، ولي آزمايشها نشان مي داد كه من
يك نوزاد كاملاً سالم هستم تنها با نقص عضو دست و پا.
+ بانو مارپل>> 11:51